لقمان حکیم میگفت : - تاریخ: 1401/4/17 ساعت: 0:24
لقمان حکیم میگفت : روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودم خوشه هایی از گندم که از روی تکبر سر برافراشته و خوشه های دیگری که از روی تواضع سر به زیر آورده بودند نظرم را به خود جلب نمودن و هنگامی که آنها را لمس کردم،  شگفت زده شدم... خوشه های سر برافراشته را تهی از دانه و خوشه های سر به زیر را پر از...
چند حکایت از سعدی شیرازی - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 7:56
////- گلستان سعدی» باب هشتم در آداب صحبت رحم آوردن بر بدان ستمست بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جورست بر درویشان خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی به دولت تو گنه میکند به انبازی معشوق هزار دوست را دل ندهی ور میدهی آن دل به جدایی بنهی بخش ۸ »
xa0 ////-تلنگر - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 7:56
////-شب سردی بود … پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدند. شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت. پیرزن با خودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر، چشمش ا